کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و مناجات با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : سید هاشم وفائی     نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه     وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن     قالب شعر : غزل    

یـاس یـاسـیـنی و سرسلـسـلۀ سـاداتی            بـانـوی هر دو جـهـان، سیّدۀ جـنـّاتی‌

کوثـر و قـدر بُوَد جلوه‌ای از منزلتت            روح قــرآنـی و تـفـسـیـرگـر آیــاتــی


والضحی نور مناجات و نماز شب توست            از زمین تا به سماوات برین مشکاتی

در مدیحت سخن بضعةُ منّی گویاست            نه همین دختر و مادر که نبی مرآتی

جلوۀ نور تو در چشم علی رنگین بود            پـنج نـوبت نه، که مهـر همۀ اوقـاتـی

سـبب خـلـقـت این عـالـمی و می‌دانـم            نرسد عقـل به درکـت، که الهی ذاتی

سائلی دست تهی از درِ آن خانه نرفت            که کرمخانۀ جـود و کرم و خـیـراتی

روح ایثـار تو جان بر تن اسلام دمید            که در آئـیـنـۀ تـوحـیـدپـرسـتی مـاتـی

نه در امروز که چشم همه در حشر به توست            از ازل تـا به ابـد قـبـلـه‌گـه حـاجـاتـی

فیض نور نظرت را ز«وفایی» تو مگیر            تا بگـویـند که امـضـاگـر این ابـیـاتی

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمد معین پوریلان نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

زمین زیارت او را که آرزو می‌کرد            برای پـاکیِ خـود نـیتِ وضو می‌کرد

نـسـیـم آمـده بـود و غـبـار راهـش را            کـنـارِ آیـنـه بـا آه شـسـتـشـو مـی‌کـرد


خدیجه بی‌کسی‌‌اش را به اذنِ حضرت حق            همیشه با گلِ نشکفته گـفـتگو می‌کرد

شکوه و عزَّتِ عالم به دستِ فاطمه بود            و کائـنـات از او کـسب آبـرو می‌کرد

به غیرِ فاطمه کـوثـر نداشت این دنیا            وگرنه حضرت پروردگار رو می‌کرد

چه عاشـقـانه همیشه وجودِ پاکـش را            بهشت در دلِ افلاک جستجـو می‌کرد

خوشا به حالِ فقیری که نان از او می‌خواست            خوشا به حالِ یتیمی که رو به او می‌کرد

فدای لحـظـۀ نابی که با نخی از نـور            لباس کهنۀ خـورشید را رفـو می‌کرد

دعای فـاطمه پشت و پـناه حـیدر بود            و اِن یـکـاد نـثـار پـسـرعـمو می‌کرد

: امتیاز

مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در وفات حضرت ام البنین

شاعر : محمدعلی بیابانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

آهم چرا از سوز هجرت آتـشین نیست            قلبم چرا چون قبل از دوری غمین نیست

تـو نـیـسـتـی! مـن بـی‌خـیـال بـودن تـو            بی‌عارم و از ننگ داغی بر جبین نیست


من را هـمـیـشه در بـدی می‌بـیـنـی اما            دیگر شرار قهـرت آقا در کمین نیست

حق می‌دهم از من، تو برداری نظر را            می‌دانم از لطف تو سهمم بیش از این نیست

آنقـدر که غـیر از تو را با چـشم دیـدم            چشمم دگر با گریه در روضه قرین نیست

دیـگــر نــدارم انــتــظــار دیــدنـت را            تـقـدیـر این آلـوده‌دامـن ایـنچنین نیست

تنها مسیری که نجات من در آن است            جز کـربـلای روزهای اربـعـین نیست

روضه بخوانم! مادری جانسوز می‌گفت            بعد از حسین ام‌البـنین، ام‌البـنین نیست

: امتیاز

مدح و وفات حضرت ام البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : حسن زرنقی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

بگیر زیر پَر خود، عزیز دار چو جانت            چهار دسته‌گلی را که پیش توست امانت

که بوده‌ای که علی گفت جای فاطمه باشی؟!            که بوده‌ای تو؟! که پیدا نبوده است کرانت


چه صادقانه شریک غم علی شده بودی            چه عـاشـقـانه شدی مـادر امـام زمـانت

رسیده‌ای به مقامی که راه عرش خدا را            به خشت خشتی از این خانه داده‌اند نشانت

چه خانه‌ای که به هر لحظه در معیت زینب            به روی شانۀ جانت خوش است بار گرانت

حسین را به ابوالفضلِ خود سپردی و رفتند            فـدای حـس غـریب تـو و دلِ نـگـرانـت

چهار فصل بهارت چقدر سبز گذشت و            چقدر سرخ رسـیده چهار فصل خزانت

: امتیاز

مدح و وفات حضرت ام البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : رضا قاسمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای سـفـره‌دار! سـفـرۀ اعیانی‌ات قبول            اُمُّ‌الـشـهـیـد! لـشکـرِ قـربـانـی‌ات قبول

ای مشکِ چشم‌های تو نذرِ لبِ حسین!            ای آسـمان! زیـارتِ بـارانی‌ات قـبـول


گـفـتند از خـسوفِ قـمر، بـاورت نشد            حیران ماهِ عـلـقـمه! حـیرانی‌ات قبول

ای روضه‌خوانِ چار مزارِ خیالی‌ات!            اُمُّ‌ الـبـقـیـع! تـعـزیـه‌گـردانی‌ات قـبـول

چادر به سر کـشیده‌ای و زار می‌زنی            ای کوهی از وقار! پریـشانی‌ات قبول

شـمعِ مـزارِ کـیـستی ای مـادر قـمر؟!            شبگـریـه‌های شامِ غـریبانی‌ات قبول

فریاد داشت سوزِ دَمت رو به دشمنت:            ای امتِ رسول! مـسـلـمـانی‌ات قبول!

: امتیاز
نقد و بررسی

هرچند موضوع به قبرستان بقیع رفتن حضرت ام البنین و چهار صورت قبر کشیدن و عزاداری کردن ایشان برای فرزندانش در بعضی از کتب مقاتل ذکر شده است اما این گزارش تاریخی مورد نقد است از جمله اینکه ام البنینی که وصفش آنگونه در تاریخ آمده چرا فقط برای چهار فرزند خودش ... و عزداری می کند و برای سیدالشهدا عزاداری نمی کند و در ادامه این گزارش؛ دل رحمی و مروّت حاکم خونخوار و مستبد مدینه وصف می شود که احتمال دارد این گزارش تحریف عوامل بنی امیه برای تطهیر خود و جنایاتشان باشد؛ لذا بعضی از موخین و علما معتقد هستند بعید است چنین چیزی صحت داشته باشد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

ای روضه‌خوانِ چار مزارِ خیالی‌ات!            اُمُّ‌ الـبـقـیـع! تـعـزیـه‌گـردانی‌ات قـبـول

مدح و وفات حضرت ام البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : رضا قاسمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

هر شب رکابِ چشم‌هایش را نگین می‌شد            با برکـۀ او، مـاه وقتی همنـشین می‌شد

می‌خـواست خدمتکـارِ اولادِ عـلی باشد            «ام‌البنین» می‌خواست، «ام‌المؤمنین» می‌شد


از فضلِ مادر بود، شد عباس «ابوفاضل»            باید خدای فضل اباالفضل‌آفـرین می‌شد

هر قطرۀ اشکش که روی خاک می‌افتاد            انگار یک فرزندِ او نقـشِ زمین می‌شد

هر گُل که بویی از حسینش داشت را می‌چید            در باغِ مقتل روضه‌هایش دست‌چین می‌شد

از سنگ‌ها هم چشمه می‌جوشید با آهش            در روضه‌‌هایش دشمنش روضه‌نشین می‌شد

آب از خجالت آب می‌شد پیش اشک او            وقتی که حرف از مشک می‌شد، شرمگین می‌شد

گـفـتـند سَـقـّایت بـلاگـردانِ اصـغـر شد            گفت: «آه عباسم؛ ولی باید همین می‌شد!»

: امتیاز
نقد و بررسی

هرچند موضوع به قبرستان بقیع رفتن حضرت ام البنین و چهار صورت قبر کشیدن و عزاداری کردن ایشان برای فرزندانش در بعضی از کتب مقاتل ذکر شده است اما این گزارش تاریخی مورد نقد است از جمله اینکه ام البنینی که وصفش آنگونه در تاریخ آمده چرا فقط برای چهار فرزند خودش ... و عزداری می کند و برای سیدالشهدا عزاداری نمی کند و در ادامه این گزارش؛ دل رحمی و مروّت حاکم خونخوار و مستبد مدینه وصف می شود که احتمال دارد این گزارش تحریف عوامل بنی امیه برای تطهیر خود و جنایاتشان باشد؛ لذا بعضی از موخین و علما معتقد هستند بعید است چنین چیزی صحت داشته باشد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

از سنگ‌ها هم چشمه می‌جوشید با آهش            در روضه‌‌هایش دشمنش روضه‌نشین می‌شد

مدح و وفات حضرت ام البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمدحسن بیات‌ لو نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : مثنوی

روشـــنـــاتــر ز آب اُمّ بـنــیـن            بـــانـــوی آفــتـــاب اُمّ بــنــیـن

انــتــخـــاب ابـــوتـــرابــی تـو            افــتــخــار بــنــی کــلابـی تــو


خـانـه‌دار عـلـی پـس از زهـرا            بـی‌قـرار عـلـی پـس از زهــرا

خــانـه‌ات خــانــۀ ولایـت بـود            هـمـسـریِ عــلـی بـرایـت بـود

چـقـَدَر خـوب بـخـت تو وا شد            زنـدگـانــی تـو چـه زیـبــا شـد

قـلب و جـانت شده به نام عـلی            که شـده شـوهـرت امـام عـلـی

بـا حـضــورت بــهــار آوردی            عـطـر زیــبـــای یـــار آوردی

آمــدی بـــوی فــاطــمـــه آمــد            خــنــده روی لـب هــمــه آمــد

تـو بـرای هـمـه عـزیـز شــدی            پـیش زیـنب ولـی کـنـیـز شدی

آسـمـان هـسـتـی و قـمـر داری            درّ و گوهر به روی سر داری

در حـیـا و شـرف قَـدَر هـستی            مــادر چـار تـا پـسـر هــسـتـی

بــه تـــو و مـــادری‌ت ایــوالله            مـادرِ مـهـربـانِ « عــبــدالله »

دلت از عـرش هـم فـراتـر بود            جعفرت؛ در حماسه محشر بود

دامنت مـهـد زهـد و ایمان بود            اثـر پـاکی تو «عـثـمان » بـود

به به از این یقـین و اخلاصت            همه عـالـم فـدای « عـبـاست»

عصمت بی‌نظیر تو عشق است            شوکت شرزه شیر تو عشق است

دانـشِ مـکـتـبـت دلـیــری بـود            خـانه‌ات کهـکـشان شیـری بود

پـسـرانـت اگـر چـه یـل بـودنـد            بـه وفــا و ادب مــثــل بــودنـد

درس مـردی تو یـادشـان دادی            از خودت عشق را نشان دادی

کـربـلا شـور جـلـوه‌گـاه ت بود            نــوبـت جــلــوۀ ســپــاه ت بـود

ادبـت بــود رو سـپـیـدت کــرد            تـا ابـد مــادر شـهـیــدت کــرد

شرف و شمس حق نگینت کو؟            آی ام الـبـنـیـن؛ بـنـیـنـت کــو؟

: امتیاز
نقد و بررسی

همانگونه بسیاری از بزگان همچون شیخ صدوق، علامه مجلسی، شیخ عباس قمی، علامه بیرجندی و ... ( کتاب سلیم بن قیس ج ۲ ص ۸۷۰، علل الشرایع ج ۱ ص ۱۸۸،  مناقب آل ابیطالب ج ۳ ص ۳۶۲، مستدرک الوسائل ج ۲ ص ۳۶۰، بحار الأنوار ج ۴۳ ص ۱۹۲، کبریت احمر۳۷۵، منتهی الآمال ۲۲۷ و  ...) نوشته اند حضرت زهراسلام الله علیها وصیت کرد که پس از من با امامه دختر خواهرم ازدواج نما لذا ​امیرالمؤمنین عليه السّلام طبق وصیت حضرت زهرا ابتدا با امامه ازدواج کرد سپس با اسماء بنت عمیس، پس از آن با لیلی التمیمیه و در آخر سر با فاطمه کلابیه ( اُمُّ البنین) ازدواج نمود، لذا ازدواج امیرالمؤمنینعليه السّلام با اُمُّ البنین حدوداً ۱۵ سال بعد از شهادت حضرت زهراست که در آن زمان امام مجتبی عليه السّلام ۲۴ و سیدالشهداعليه السّلام ۲۳ سال داشته اند، یعنی آنکه ازدواج کرده و در خانه خود بوده اند، لذا اختلاف سن حضرت عباس عليه السّلام با سیدالشهدا عليه السّلام هم حداقل ۲۳ سال است. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

خـانـه‌دار عـلـی پـس از زهـرا            بـی‌قـرار عـلـی پـس از زهــرا

مدح و وفات حضرت ام البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : غلامرضا شکوهی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل قالب شعر : ترکیب بند

به خـون دیـده، تـر کن آسـتـین را            بـه یــاد آور حــدیـث راسـتـیـن را

بــبــار از آســمــانِ دیــده بـــاران            اگر گـل‌پـوش می‌خواهی زمین را


به دشت سینه چون تن‌پوش خورشید            بــپـوشـیـم اشـک و آه آتــشـیـن را

بیا روشـن کـنـیم ای دیـده با اشک            چـــراغ خــاطــر اُمّ‌الــبــنــیــن را

همان بانو که حُـسـنـش آفریده‌ست            بـه ذهـن آفــریــنــش آفـــریــن را

بـگـیـر ای عـشـق پـرواز کـلامـی

کـه گــویـم آســتـانـش را سـلامـی

چو شمعی در حریم خانه می‌سوخت            که از هُرمش پر پروانه می‌سوخت

چه داغی داشت در جان کز شرارش            دل هر عاقـل و دیـوانه می‌سوخت

ز حـسـرت از تـنـور سـرخ آهـش            در و دیوار هر کاشانه می‌سوخت

دل و جانش چو بغض سرخ خورشید            ز داغ مـاتـم جـانـانـه مـی‌سـوخـت

بـه یـاد آن کـبـوتـرهـا کـه رفـتـنـد            دل او در قـفـس تـنها نمی‌سـوخت

تـمـام هـیـئـت افـلاک از ایـن درد

نـگـاه ابـر بـود و گـریـه می‌کـرد!

مگر خورشید، آتش در جگر داشت؟            که در دل، زخم‌هایی شعله‌ور داشت

دل سنگ از شرار سینه‌اش سوخت            به قلب صخره هم آهش اثر داشت

پس از کـوچ شهـیدان از دل دشت            چو دریا دامنی از گـریه تر داشت

بـه یــاد دسـت‌هـای سـاقـی عـشـق            ز غم دستی به دل، دستی به سر داشت

نه تنها روز، چون مرغ شباهنگ            سر فـریاد هر شب تا سحر داشت

چو رنگ کاروان کـوچ، صد داغ            به دل آن مادر از هجر پسر داشت

دلــی بــــود و در آن آلالــــۀ‌ درد

چه می‌رُست از نگاهش؟ نالۀ درد

: امتیاز

ربانحال حضرت ام البنین سلام‌الله‌علیها قبل از وفات

شاعر : سیدرضا مؤید نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

کسی که غـم به دلش کـرده آشـیانه منم            شـرارِ درد به جـانـش کـشد زبـانـه منم

کسی که در دل دریای غم فتاده و نیست            ره نجـاتـش از این بـحـر بی‌کـرانه منم


کسی که مادر خوشبخت روزگاران است            ولـیـک تـیــر بـلا را بُـوَد نـشـانـه مـنـم

کسی که هـمسریِ با عـلی بُوَد فخـرش            ولیک غم زده بر هـسـتی‌اش زبانه منم

کـسی که سـیـده اُمّ‌الـبـنـیـن بُـوَد نـامـش            ولیک مـانـده از این نـام بی‌نـشـانـه منم

به یـاد قـبر عزیزان خویـشتن هر روز            کسی که سـاخـتـه انـدر بـقـیـع لانه مـنم

شدم غریب پس از عون و جعفر و عباس            کسی که بار غـریـبی کـشد به شانه منم

کسی که چار پسر بوده حاصل عمرش            که از شـهـادتـشان خورده تـازیـانه منم

شـنـیده‌ام که جـدا شد دو دسـت عـبـاسم            کسی که دست به سر زد در این میانه منم

غـریبِ دشت بـلا را دریغ مـادر نیست            کسی که گریه بر او کرده مـادرانه منم

دو نـازدانـه ز عـبـاس من به جـا مـانده            کسی که سوخته با این دو شمعِ خانه منم

قلم زده است «مؤید» چو در مصیبت من            کـسی که شافـع او شد به این بهـانه منم

: امتیاز

مدح و وفات حضرت ام البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمد رسولی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

آسمان بودی و در دامان مهرت ماه بود            قـلـۀ ایـثـار! هر كـوهی كـنارت كاه بود

هـمـسر مـولا شدی اما درون خـانـه‌اش            كـودک زهـرا به چـشـم تو ولـی الله بود


نیـستی زهـرا ولی اینـقـدر می‌دانـیـم كه            مثل او تنهـا عـلی از رتـبـه‌ات آگـاه بود

زود از داغ پـسرهـای رشیدت سوخـتی            آه، عمـر نامت ای اُمُّ البـنـین كـوتاه بود

در كنار چار نقش قبر، كارت روز و شب            آه بود و اشـك بود و اشـك بود و آه بود

با خجالت از رباب آخر وجودت آب شد            تا كه حرف مشك می‌شد اشك تو در راه بود

خواستم وصفی كنم از عشق عباس و حسین            مصرعی كوتاه شد، خورشید محو ماه بود

: امتیاز
نقد و بررسی

هرچند موضوع به قبرستان بقیع رفتن حضرت ام البنین و چهار صورت قبر کشیدن و عزاداری کردن ایشان برای فرزندانش در بعضی از کتب مقاتل ذکر شده است اما این گزارش تاریخی مورد نقد است از جمله اینکه ام البنینی که وصفش آنگونه در تاریخ آمده چرا فقط برای چهار فرزند خودش ... و عزداری می کند و برای سیدالشهدا عزاداری نمی کند و در ادامه این گزارش؛ دل رحمی و مروّت حاکم خونخوار و مستبد مدینه وصف می شود که احتمال دارد این گزارش تحریف عوامل بنی امیه برای تطهیر خود و جنایاتشان باشد؛ لذا بعضی از موخین و علما معتقد هستند بعید است چنین چیزی صحت داشته باشد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

در كنار چار نقش قبر، كارت روز و شب            آه بود و اشـك بود و اشـك بود و آه بود

مدح و وفات حضرت ام البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : علی ذوالقدر نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مسمط

اُمّ البـنـین شدم که شوم یاور حسین            تا گل بـیـاورم بـشود پـرپـر حـسین

قـصدم نبود اینکه شوم مادر حسین            هـستند دخـتـران علی در بر حسین


هستند مثل مادرشان مضطر حسین

شد شامـلـم دعـای سحـرهای فاطمه            روشن شدم به نور قـمرهای فاطمه

تاج سـر مـنـنـد گـهـرهـای فـاطـمـه            اولاد من کجا و پـسـرهای فـاطـمـه

هستند هر چهـار پـسر نوکر حسین

شـرمـنده‌ام نشد سپـر مجـتـبی شوند            قسمت نبود زودتر از این فدا شوند

حالا بـنـاست راهی دشت بـلا شوند            حتی اگر که تک‌تک‌شان سرجدا شوند

جای گـلایه نیست، فدای سر حسین

جـریـان گـرفـتـه‌اند کـنار ابـوتـراب            از آلِ هـاشـم‌انـد نه قـوم بـنی کلاب

اصلاً نیاز نیست به ترس و به اضطراب            عباس من شده به علمداری انتصاب

او هست یک‌تـنه همۀ لشکـر حسین

عهدی‌ست بین اُمِّ بنین و خدای خود            غیر از رضای دوست نخواهم برای خود

من دل نبسته‌ام به دل بچه‌های خود            اصلاً حسین و زینب و کلثوم جای خود

عباس من فدای علی اصغـر حسین

هرچند او دگر پـسر خویش را ندید            اما غـمین نبود که عباس شد شهـید

دق کرد بعد از آنکه به او این خبر رسید:            بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید

خاتم ز قحـط آب، لب انـور حـسین

کارش دگر نـشـسـتن در آفـتاب شد            آب زلال در نــظــر او مــذاب شـد

شـرمـنـدۀ نـگـاه غـریب ربـاب شـد            از اینکه هم‌قبیلۀ شمر است، آب شد

رو می‌گرفت نزد دو تا خواهر حسین

: امتیاز

مدح و وفات حضرت ام البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمد غفاری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

میان خاکیِ دنیا، پُر از خلد برین بودن            در اوج آسمان‌ها ماندن اما در زمین بودن

زنی آبی‌تر از دریا، چـراغ خـانۀ مولا            که در طوفان و تاریکی، چنان بودن، چنین بودن


چه حس بی‌نظیری می‌شود در خانه‌ای ساده            دمـادم محـرم راز امیـرالمؤمـنین بودن

بشر را ساحتی تازه به مفهوم ادب دادن            مدام از فاطمه، از کودکانش شرمگین بودن

قمرهایش، پسرهایش، جوانمردان تاریخ‌اند            شگفتا زن که در دنیا چنین مردآفرین بودن

زنی این‌گونه باید بود تا اُم‌البنین گـشتن            خوشا اُم‌ُّالبنین بودن، خوشا اُم‌البنین بودن

: امتیاز

مدح و وفات حضرت ام البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : سیدمحمدمهدی شفیعی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

خودت را از هرآنچه غیر عشق او رها کردی            خودت را نذر او کردی و از عالَم جدا کردی

برای پاسداری از حسینش، بچه‌هایت را            فدا کردی، فدا کردی، فدا کردی، فدا کردی


بشیر از ماه تو گفت و تو از خورشید پرسیدی            ادب را تربیت کردی، ولا را مبتلا کردی

عـلـمدار عـزای زینت دوش نـبی بودی            در آغوش مدینه خـیمۀ ماتم به پا کردی

تو خاک تیره را با اشک چشمانت بها دادی            تو خاک تیره را با اشک چشمانت طلا کردی

نشستی روضه خواندی در دل تاریک قبرستان            زمینِ مرده را با اشک خود دارالشفا کردی

شبیه فاطـمه اشکت چراغ راهِ مردم شد            برای گریه هرجا کربلایی دست و پا کردی

چه مادرها که نور تو چراغ راهشان بوده            چه فصلی در کتاب غیرت و ایثار وا کردی

جهان را خیمۀ شیداییِ اصحاب عاشورا            جهان را مجلس مرثیۀ خـون خدا کردی

: امتیاز
نقد و بررسی

هرچند موضوع به قبرستان بقیع رفتن حضرت ام البنین و چهار صورت قبر کشیدن و عزاداری کردن ایشان برای فرزندانش در بعضی از کتب مقاتل ذکر شده است اما این گزارش تاریخی مورد نقد است از جمله اینکه ام البنینی که وصفش آنگونه در تاریخ آمده چرا فقط برای چهار فرزند خودش ... و عزداری می کند و برای سیدالشهدا عزاداری نمی کند و در ادامه این گزارش؛ دل رحمی و مروّت حاکم خونخوار و مستبد مدینه وصف می شود که احتمال دارد این گزارش تحریف عوامل بنی امیه برای تطهیر خود و جنایاتشان باشد؛ لذا بعضی از موخین و علما معتقد هستند بعید است چنین چیزی صحت داشته باشد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

نشستی روضه خواندی در دل تاریک قبرستان            زمینِ مرده را با اشک خود دارالشفا کردی

مناجات روز جمعه ای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

کویر تشنه شده قـلبم، ای سحاب! بیا            تمـام زنـدگی‌ام بی‌تو شد سـراب؛ بیا

هزار جمعه گذشت و نقاب نگشودی            به جان فاطمه این جمعه بی‌نقـاب بیا


مـباد آنکه بـیـایی و مُـرده بـاشـم من            شتاب کن که اجـل می‌کند شتاب؛ بیا

گذشت عمر و ندیدم تو را به بیداری            کرامتی کن و امشب مرا به خواب بیا

به کوچه کوچۀ شهرم ز خون دل همه‌شب            بـرای آمـدنـت ریـخـتـم گـلاب؛ بــیـا

گـنـاه مـن ره دیـدار بـسـته بر رویـم            تو بـهـر دیـدن مـن از رهِ ثـواب بـیـا

غروب جمعه شده، بی‌تو روزهای دلم            به صبح جـمعـۀ من همچو آفـتاب بیا

به دردهای به حـیـدر نگـفـتـۀ زهـرا            به نـالـه‌های سـحـرگـاه بـوتـراب بـیا

به سینه‌ای که شکست از سُم ستور، قسم            به صورتی که شد از خونِ سر خضاب بیا

سرشک دیدۀ «میثم» به سیل شد تبدیل            هـنـوز نـالـۀ او مـانده بی‌جـواب؛ بیا

: امتیاز

بصیرت انقلابی و هشدار به طرفداران رابطه با آمریکا

شاعر : سیدمحمدمهدی شفیعی نوع شعر : پند و اندرز وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

گمان بردی نوای نای و بانگ تار و چنگ است این            تو در خواب و خیال بزمی و... شیپور جنگ است این

به چشم نیمه‌بازت تار دیدی در کف مطرب            ولیکن دشمن است ای دوست! در دستش تفنگ است این


برای هرکه آمد سوی تو آغوش وا کردی            ولی این بار آه ای آینه! سنگ است، سنگ است این

نشانده گـوشه‌ای مـات تماشا مردمانی را            ببین! سلول زندان است، کی شهر فرنگ است این؟

همان جنگ است اما رفته در پیراهن نیرنگ            لباس فصل تزویر است اگر که رنگ رنگ است این

دم تیغ تو گرم ای دوست! میدان را مکن خالی            وگرنه می‌کشد دشمن تو را در خواب و... ننگ است این

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : سیدحسین موحد بلخی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

کیست این حـنجـرۀ زخـمیِ تنها مانده؟            آن که با چاه در این برهه هم آوا مانده

از پی کیست؟ که چشمان یتیمش این‌سان            کم فـروغ آمده در غـربت خود وامانده


بعد از آن واقعه ما را نه به دیوار و نه در            طاقت و حسرت یک پلک تمـاشا مانده

آسمان چهره به خون شست در آن شب تا دید            مـادرم رفـتـه ولـی مـویـۀ مـولا مـانـده

پلک خونین افق، چشم من و ما تا حشر            خـیره بر مـرقـد گـم‌گـشـتۀ زهـرا مانده

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : سیدرضا مؤید نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

چرا زهرای اطهر امشب از جا برنمی‌خیزد؟            برای راز دل با حق‌تعـالی برنمی‌خیزد

به محراب دعا هر شب هم‌آهنگِ علی بوده            علی تنهاست امشب، از چه زهرا برنمی‌خیزد؟


مگر چشم کبود از سیلی‌اش در خوابِ خوش رفته؟            که دیگر موج اشک از چشم زهرا برنمی‌خیزد

علی هر شب پی دیدار زهرا می‌رود اما            چرا زهرا به استقبال مولا برنمی‌خیزد؟

الهی از برای انـتـقـام خـون مـظلـومان            چرا آن یـادگـار آل طاهـا برنـمی‌خـیزد

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : افشین علا نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

مـرا به خـانۀ زهـرای مهـربـان ببرید            به خاكـبوسی آن قـبـر بی‌نـشان ببرید

اگـر نـشـانـی شـهـر مـدیـنـه را بلـدید            كــبـوتـر دل مـا را به آشـیـان بـبـریـد


كجاست آن جگر شرحه‌شرحه تا كه مرا            به سوی سنگ مزارش كشان‌كشان ببرید

مرا كه مهر بقیع است در دلم چه شود            اگر به جـانب آن چار كهكـشان ببرید

كجاست آن در آتش گـرفته تا كه مرا            برای جامه دریـدن به سوی آن ببرید

كسی صدای مرا در زمـین نمی‌شنود            فـرشـته‌ها! سخـنم را به آسـمان ببرید

نه اشتـیاق به گُل دارم و نه میل بهار            مرا به غربت آن هیجـده خزان ببرید

: امتیاز

شرح خطبه فدکیه حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : ناشناس نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : قصیده

توحـیدِ محض، جانب مسجد شتاب کرد            بنیانِ سستِ لات و هُبَل را خراب کرد

هارون غریب ماند و جهانی چو سامری            گـوساله را به نـام خـدایی خـطاب کرد


شیـطـان به کـنج خـانه نـشانید کعـبه را            بت را دوباره قـبله‌گهِ شیخ و شاب کرد

منسوخ شد شریعـت اسلام و فـوج فوج            امّـت به جـاهـلـیتِ کـبـری شـتـاب کرد

یک ناله آن ملیکهٔ محـشر ز دل کـشـید            وز آن، به پای، شورش یوم الحساب کرد

بـا آن بـلاغـتِ نـبـوی، مـعـجـز آفـریـد            تجـدیـدِ یـادِ حـضرت خـتـمی‌مـآب کرد

هجده بهـار، پرده‌نـشـین بود همچو گُـل            داد از خزان که پرده‌دری بی‌حساب کرد

آن کـوکـبِ حـیا که فَـلَک سایه‌اش نـدید            جلوه به شهرِ شب‌زده‌ چون آفِـتاب کرد

آئـیـنِ او خــطـابـه‌ســرایـیِّ زن نــبــود            خواند از چه رو خطابه و فصل‌الخطاب کرد؟!

تحریفِ صبرِ شیر خدا را خدا نخواست            بَهـرِ خـروش، فـاطـمه را انتخـاب کرد

تکلیفِ خاص، نسخهٔ الگوی عام نیست            نـادان چـرا مـقـایـسـهٔ نـاصـواب کـرد؟

بـا نـامِ آن یـگـانـهٔ مـسـتــوری و حــیـا            بر روی بی‌حـیاییِ زن، فـتـح باب کرد

یـا لـلـعـجـب خــطـابـهٔ او دیـده و نـدیـد            کآن اسوهٔ عفاف، زِ کور احتجاب کرد!

آری بــه آیـــۀ مــتــشــابـه بَــرَد پــنــاه            آن فتنه‌پروری که ز عقل اجـتناب کرد

باری، ز پشت پـرده گـُلِ باغ مصطـفی            بی‌پـرده با جـماعـت کافـر عـتـاب کرد

بـاد هـوس بر آتـش آن فـتـنـه می‌دمـیـد            و آن خطبه مکرِ مدّعیان نقـش آب کرد

خـصم از رهِ حـدیث درآمـد، ولـیک او            کـفـرِ وی آشِکـار به حکـم کـتـاب کـرد

پوشیده در حجاب، برون آمد از حجاب            پس زد حجاب ظلمت و رخ در حجاب کرد

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : میلاد عرفان‌پور نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

چنان‌ که دست گـدایی شـبانه می‌لرزد            دلـم برای تو با هر بـهـانه می‌لرزد...

چه رفته است به دیوار و در که تا امروز            به نـام تو در و دیـوار خـانه می‌لرزد


چه دیده در که پیاپی به سینه می‌کوبد؟            چه کرده شعله که با هر زبانه می‌لرزد؟

هنوز از آنچه گذشته‌ست بر در و دیوار            به خـانه چـند دل کـودکـانـه مـی‌لـرزد

دگر نشان مزار تو را نخواهم خواست            که در جواب، زمین و زمانه می‌لرزد

ز من شکیب مجو، کوه صبر اگر باشم            هـمین که نـام تو آرنـد شـانه می‌لرزد

: امتیاز

زبانحال حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها قبل از شهادت

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

دیده شد دریای اشک و، عقده از دل وا نشد            ماه گم گردید و امشب هم اجل پیدا نشد...

تا سحر، شب را به سر بردن به حال احتضار            هیچ‌کس حتی اجـل حـال مرا جویا نشد


روزِ روشن خانه‌ام را از جفا آتش زدند            این چـنین بی‌حـرمتی با خانۀ اعـدا نشد

بهر «ذی‌القربی» موّدت خواست قرآنت، ولی            جز به قتل من ادا، حقّ ِ«ذویِ‌القربی» نشد

کُشته گشتم بارها از خانه تا مسجد، ولی            شادمانم که سـرِ مـویی کم از مـولا نشد

بر فـراز مـنـبـرت گـردید حـقّم پـایـمال            هرچه نالـیدم، لبی هم در جوابم وا نشد

بر رخ پوشیده‌ام آثار سیـلی نقـش بست            من که رویم بـاز پیـش چـشم نابـینا نشد

ای قلم بنویس، ای تاریخ در خود ثبت کن!            یک نفر در موج دشمن، حامی زهرا نشد

هم‌چو «میثم» دوستان در اشک حسرت گم شدند            قـبـر نـاپـیـدای زهـرا عـاقـبت پـیدا نشد

: امتیاز